تبلیغات
فناکدۀ عشاق - ساده دل!
چهارشنبه 3 خرداد 1391

ساده دل!

   نوشته شده توسط: saeid    

داستان امروز خطاب به دوستان بی وفاست.... آه از آن روزی که آه مظلومان عشق آه ظالمان را برآرد.....


ترنم ابر بهاری ، زیبایی خورشید درخشان ، نم نم باران ، باد صبای مهربان ، چه زیباست.

لبریز احساس بودن چه رویایی است، عاشق عشق بودن چه سعادتی است. کاش نصیبم بشود. آخر به شخصیت داستان امروز حسودی می کنم.

خورشید هنوز از شرق دور رخ نمایی نکرده است. باد صبا سرو د آرامش می خواند و قدم هایی که پا به خیابان می گذارند . پاهایی که غرق در امید است.

چه حسی دارد . جای پایش را گویی فرشتگان بوسه می زنند ، پرواز می کرد. اگرچه در زمین بود. صحبت می کرد. شعر می خواند. چه زیباست.

سحری بود و هنوز

گوهر ماه به گیسوی شب آویخته بود.

گل یاس

عشق در جان هوا ریخته بود.

زمزمه هایش نغمه داشت. سنگ دلانی که از کنارش می گذشتند با لبخندی به حالش تاسف می خوردند... اما او دیوانه نبود ، مجنون بود... مجنون گوهری که صبح زودش را به عشق او آغاز می کرد.

گویی هدفش رفتن به مدرسه نبود... مدرسه بهانه بود... هدف دیدار یار بود. دیدار یاری که هر روز فقط با یک نگاه عمیق و سلامی با اشاره سر ، در حال حرکت همراه بود... دیداری که دیدار نبود... جنگ محبت بود بین عاشق و معشوق... همه چیز بود...

با این که فقط از کنار یکدیگر به صورت متقابل می گذاشتند اما حرف های بی صدای چشم های غرور وارشان گوش فلک را کر می کرد...

تراژدی عشق بود این دیدار ، از فاصله دور شروع می شد و برای ثانیه ای ادامه می یافت و با سلامی مبهم پایان می یافت، چه زیبا بود...

 

« عشق یعنی از یک نگاه حماسه ساختن»

 

توقعی نداشت... بچه بود... نمی دانست باید چه کند... به این نگاه بسازد یا کاری کند؟

نمی دانست، دست بر قلم ، احساس پاکش را بر روی ورق عشق می نگاشت...  جمله هایش گویی پرنده بودن، التهاب کلمه به کلمه اش حرارتی به نوشته داده بود که صورت را می سوزاند. دیگر تصمیم گرفته بود... می خواست نامه اش را بدهد... اما نمی توانست... چند باری امتحان کرد بالاخره دخترک را به گوشه ای فرا خواند ، ترس از روی جفتشان می بارید، با صدایی لرزان: « این مال شماست» . به راهش ادامه داد. استرس بلای جانش شده بود... یعنی چه خواهد شد... باید تا فردا صبر کرد...

 

«همین امید به فرد هاست که چرخ فلک را می چرخاند... گاهی می شود و گاهی ...!»

 

روز انتظار فرا رسید، دیگر شور و شوق نداشت... استرس دارد... استرس امانش رابریده بود، اما زیبا بود، رویایی که او تصور می کرد... تصوری که گویی به کام دنیا خوش نمی آمد.

« آه ای روزگار، تا کی دشمن دل های عاشقی هستی که به جز معشوق چیزی نمی خواهند ، از وجود پستت »

 

چشم هایش دخترک را نظاره می کرد...دور بود... اما می شد فهمید نگاهش مثل همیشه نیست. او را نگاهد نمی کند... پسرک مات مانده است.... قدم هایش آرام شده است، دختر حتی صورتش را به سمتش نمی چرخاند و در لحظه ی رد شدن به جای سلام بی صدا ، مشتی از تکیه های کاغذ از دست دختر به زمین می ریزد...

آری نامه پسر بود که دختر با نهایت بی مهری آن را جلوی پسر به زمین ریخت و به راه ادامه داد.

زندگی برای پسر معنی نداشت... دیگر استاده بود و ناگهان تصمیمی گرفت... باید به دنبالش می رفت تا بگوید چرا؟

هنوز پاسی از رفتن به دنبال دختر نگذشته بودکه دید دختر به پسر دیگری که از روبرو می آمد سسلام می دهد... درست مثل سلام های خودش... با لبخندی ملیح و صدایی پنهان... و ناگهان کمی جلوتر دیگر صحنه ای را دید که روزگار اولین درس خود به او داد...

دختر استاده بود و با پسری صحبت می کرد... گویی همدیگر را مدتی است می شناختند... به چشم هایش اعتماد نکرد، جلوتر رفت... می شنید ؛ پسر: « چرا جواب تماس هایم را نمی دهی.... دختر: نمی خوامت... برو گمشو...».

آری عاشق داستان ما ساده بود . معشوق ما همانند بسیاری از معشوقه های زمان ما...

افسوس از زمانه ای که دیگر عشق معنی یک به اضافه ی یک می شود یک را نمی دهد...

دیگر عشق و دوستی شده است سرگرمی جوانان ما برای زدن تیری به سمت هوس....

 


Can you stretch to get taller?
پنجشنبه 16 شهریور 1396 03:04 ق.ظ
This is the right website for everyone who
would like to find out about this topic. You know a whole lot its almost tough to
argue with you (not that I really will need to…HaHa).
You certainly put a fresh spin on a subject which has been written about for many years.

Excellent stuff, just wonderful!
Foot Complaints
سه شنبه 17 مرداد 1396 06:26 ق.ظ
Thanks on your marvelous posting! I really enjoyed reading
it, you could be a great author. I will be sure
to bookmark your blog and definitely will come back later on. I want to
encourage you to continue your great job, have a nice evening!
Foot Problems
شنبه 14 مرداد 1396 10:38 ق.ظ
Hello, I log on to your blog like every week.
Your humoristic style is awesome, keep up the good work!
cindapriess.weebly.com
شنبه 7 مرداد 1396 10:56 ب.ظ
Hello! I realize this is somewhat off-topic but
I needed to ask. Does running a well-established website such as yours require a large amount
of work? I'm completely new to running a blog however I do write in my diary every day.
I'd like to start a blog so I can share my own experience
and thoughts online. Please let me know if you have any kind of suggestions or tips for new aspiring bloggers.

Thankyou!
manicure
سه شنبه 15 فروردین 1396 02:54 ق.ظ
Hello There. I discovered your weblog using msn. This is a really neatly written article.
I'll be sure to bookmark it and return to learn extra of
your helpful info. Thank you for the post. I'll certainly return.
manicure
جمعه 11 فروردین 1396 03:45 ق.ظ
I am in fact glad to glance at this blog posts
which contains tons of useful data, thanks for providing these kinds of information.
mahla
دوشنبه 3 مهر 1391 03:47 ب.ظ
eshgh 2rooghe.hichi nis!faghat havase.leylio majnuno shirino farhadi nis.2rooghe.kashke hamaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaash
azabe k begi dooset daram,bege rah be jaee nemibare,bezare bere
kiye k dark kone.bazam khar mishi.ey kash aslan eshgho havaso del nabud
ساناز
جمعه 16 تیر 1391 03:14 ب.ظ
سلام من ١ سؤال دارم٠ مرد ها اصلا احساس. دارند؟؟؟
پاسخ saeid : بیش تر از اونچه که فکرشو بکنی
نیلوفر
چهارشنبه 14 تیر 1391 08:58 ب.ظ
سلام دوست عزیزم...بعد از یه غیبت طولانی برگشتم و امیدوارم منو ببخشین ...
و حالا دوباره به نظرات قشنگتون نیاز دارم
منتظرم
شایداشنا
شنبه 10 تیر 1391 04:00 ب.ظ
مریم پاییزیl
سه شنبه 16 خرداد 1391 05:41 ب.ظ
سلام
خوبی؟
بیا بهم سر بزن لطفا
آپم
negin
جمعه 12 خرداد 1391 06:24 ب.ظ
besyar ziba.sarfaraz bashid
پاسخ saeid : ممنون
nooshin
پنجشنبه 4 خرداد 1391 10:04 ب.ظ
dustane bivafa ziadan .adam bayad say kone unaro zud beshnase.
پاسخ saeid : امیدوارم تو نباشی
نازنین دختر بابا
پنجشنبه 4 خرداد 1391 07:00 ب.ظ
سلاممم

ممنون که وقت میذاری واسه وبلاگتو داستان های زیبا و آموزنده رو گرداوری میکنی

راستی

آپم

با موضوع تست عشق اشتنبرگ و....

سر بزن

پاسخ saeid : ممنون... می آم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر