تبلیغات
فناکدۀ عشاق - چشم انتظار
جمعه 14 آبان 1389

چشم انتظار

   نوشته شده توسط: saeid    

چقدر سخته  دلت اونقدر بزرگ باشه که نتونی تو جسمت پنهونش کنی . چقدر سخته که واسه همه سنگ صبور باشی و هیچ کی از درد دلت خبر نداشته باشه . چقدر سخته که تو دنیایی از غم و غصه غرق باشی و مردم بهت بگن الکی خوشه . چقدر سخته که تو خونه هم جایی واست نباشه . چقدر سخته که یه نفر به تنهاترین کست  حرف های بد بزنه اونوقت تو به غیر سکوت حرفی نداشته باشی . آره ... شاید باور نکنید اما سخته که واسه کسی بمیرید که اصلا درکت نمی کنه ، با این که می گه دوست دارم اما نمی دونه دوست دارم یعنی چی . سخته که بعضی ها این جمله رو به راحتی می گن و از کنارش به سادگی رد می شن . خیلی سخته. به خدا خیلی سخته...  

 

چشم انتظار

دختر ساده ای بود . نامش فاطمه بود . چادر سر می کرد . در یک خانواده مذهبی که اجازه هیچ کاری رو نداشت . به قول گفتنی آفتاب مهتاب ندیده بود . سن زیادی نداشت . دوم دبیرستان . پدری مخلص و مردم دار...اما برای دخترش جز بداخلاقی چیزی نداشت . دختر بیچاره از ترس باباش تو راه مدرسه هم سرشو بالا نمی آورد . به خاطر همین سخت گیری ها هم هیچ رفیقی نداشت . مادرش هم با این که مثل پدرش نبود اما گاهی اوقات اوهم برایش مشکل ساز می شد . دختر ، تنها تفریحش نیمه شب در حیاط زل زدن به آسمان بود . که این را هم پدرش به خاطر ساختمان چند طبقه روبروی خانه که به تازگی ساخته شده بود منع کرده بود . حس خاصی داشت . چی جوری بگم . دیدی گاهی اوقات از یه محل اونقدر خسته می شی که بیرون رفتن از اونجا واست آرزو می شه . مثل یکی از کلاسهای مدرسه که بعضی وقت ها خیلی کسل کننده می شه. زندگی فاطمه هم اینگونه بود . چشم انتظار بود . مثل تمام دخترها که چشم انتظار مرد رویاهاشان هستند . مردی سوار بر اسب سفید ، باوقار و قد بلند . با قامتی ورزیده ... اما تنها توقع فاطمه از مرد رویاهاش این بود که اورا از زندانی که گرفتارش شده است رها کند . گوشه گیر نبود . مجبور بود . درس می خوند . اما بدون هیچ امیدی ... هیچ امیدی . چون می دانست از دانشگاه رفتن منع می شود.

برایش سخت بود اما روزها را سپری می کرد . شکایتی هم نداشت . فقط دعا می کرد . فقط همین . دعا می کرد .

صبحی در مدرسه ... فاطمه از پنجره  به بید مجنونی که در گوشه حیاط وجود داشت چشم دوخته بود و در رویاهایش قدم می زد .... دختری  رها ... با مردی که او را تا به بی نهایت دوست داشته باشد . کاش می شد فرق فاطمه را با دیگر دختر ها فهمید . ولی فاطمه با تمام دختر هایی که در آن کلاس به قهقهه و شادی پرداخته بودند فرق داشت . آن دختر ها نه زندانی بودند و نه چشم انتظار . اما چشم انتظاری از فاطمه  گوهری ساخته بود که نظیر نداشت. او گوهری از عشق بود . فقط منتظر بود تا این همه احساس را به مرد آرزوهایش ابراز کند .

آهی از ته دل کشید با خودش صحبت می کرد : «  یعنی چشم انتظاری کی به پایان می رسد . یعنی می شود که من هم رها باشم و در کنار عشق ابدیم مزه زندگی را بچشم . یعنی می شود »

 

روزها گذشت و روزی پدر به خانه آمد . دخترش را صدا زد . فاطمه بیچاره دلش خالی شد .در دل با خودش صحبت می کرد : «  یعنی باز چه شده است . شاید باز کاری کرده ام که ...»

 

شاید باور نکنید ولی هنوز هستند همچین پدرهایی...

 

پدر شروع به صحبت کردن کرد . لحن عجیبی داشت . گویی او پدر نیست . تا به حال همچین لحن مهربانی نداشت . دلش آرام گرفت . پدر ادامه داد و چیزی را که فاطمه مدت ها چشم انتظارش بود را خبر داد : « پسر اوستا رجب گچ کار فردا با پدر و مادرش می خوان بیان خواستگاری و منم قبول کردم . پسر خوبیه . اهل محل قبولش دارند . دستش به دهنش می رسه و زیر دست باباش واسه خودش اوستا شده . از قد و قامت چیزی کم نداره . فکر نکنم تو هم مشکلی داشته باشی . خودتو واسه فردا شب آماده کن . » دختر بیچاره با این که در مقابل عمل انجام شده قرار گرفته بود . اما باز هم خوشحال بود ... خیلی ... خودش را به دست تقدیر رها کرده بود و به خودش مژده می داد که این همان مرد رویاهاست ...

نیمه شب .... وقتی که همه در خواب بودند دخترک به آهستگی به حیاط رفت و به تماشای آسمان نشست . آه که چقدر زیباست . ستاره ها سنگ تمام گذاشته بودن . شاید هم بابت خوشحالی فاطمه جشن گرفته باشند. قطره های اشک از چشم های دخترک دانه به دانه از چشمهایش جان می گرفتند و قربانی لبخند زیبایش می شدند . چقدر زیبا بود ...

 

شاید تا حالا تجربه نکرده باشید ولی بعضی وقتا آدم اونقدر خوشحاله که گریه می کنه و این خیلی زیباست . خیلی.

گویا همه چیز از قبل مهیا شده بود . در یک چشم به هم زدن فاطمه خود را در لباس عروس  دید و در کنار مرد رویاهایش روبروی سفره عقد . چقدر زیبا شده بود . خود را خوشبخت ترین دختر دنیا می پنداشت.

 

اما امان از این دنیا که همه چیز هیچ وقت اونجوری که می خوای نمی مونه .

 

فاطمه دیگر خود را رها می دید و فکر می کرد به هرچه که آرزو داشت رسیده است . اما روزی که مرد رویاهایش به خاطر بگو بخند در بین دخترهای فامیل کتک مفصلی نصیبش کرد ؛ شب رویایی او به پایان رسید و این حس را دریافت می کرد : « آزاد نشدم ، فقط از بندی به بند دیگر درآمدم »

 

هنوز شش ماه از ازدواج او نگذشته بود . اما روزی فاطمه را در اتاقی پیدا کردند که به خاطر گاز گرفتگی جان داده بود . آری فاطمه اکنون رها شد و این را مدیون خودکشی اش بود ...

 


earlinedobles.wordpress.com
چهارشنبه 18 مرداد 1396 02:35 ب.ظ
Appreciating the hard work you put into your site and detailed information you offer.
It's good to come across a blog every once in a while that isn't the same outdated rehashed material.
Wonderful read! I've bookmarked your site and I'm
adding your RSS feeds to my Google account.
std clinics near me
دوشنبه 5 تیر 1396 01:27 ق.ظ
چلیپا از خود نوشتن در حالی که ظاهر شدن دلنشین اصل آیا نه حل و فصل درست با من پس از برخی از زمان.

جایی در سراسر جملات شما موفق به من
مؤمن متاسفانه فقط برای while.
من با این حال کردم مشکل خود را
با فراز در منطق و شما خواهد را سادگی به پر همه کسانی معافیت.
در صورتی که شما در واقع که می توانید انجام من می قطعا بود
تحت تاثیر قرار داد.
BHW
پنجشنبه 24 فروردین 1396 12:18 ق.ظ
Excellent post. I was checking constantly this blog and I'm impressed!
Extremely helpful info particularly the final part :) I care for such information a lot.
I used to be looking for this particular info for a very lengthy time.
Thank you and good luck.
بهاره--قصرعشق
جمعه 17 دی 1389 07:23 ب.ظ
¤•----•¤¤•----•¤¤•----•¤

دوستی تکرار دوستت دارم نیست ، فهمیدن ناگفته های کسی ست که دوستش داریم

&.&.&

ســلام دوست عزیز

قصـــرعشـــق باری دیگر به روز شد

منتظر حضورتم

شاد باشی

¤•----•¤¤•----•¤¤•----•¤
پاسخ saeid : ممنون . حتما می یام
سیاوش
شنبه 29 آبان 1389 02:59 ب.ظ
سلام عزیز دل داداشی....خوبی؟لینک شدی....[بوسه]
پاسخ saeid : ممنون
goddess
شنبه 29 آبان 1389 02:31 ب.ظ
یه کوچولو آپم.
پاسخ saeid : باشه
سیاوش
جمعه 28 آبان 1389 09:49 ب.ظ
سلام...خوبی؟وبم قاط زده ادرسشو عوض کردم ..[رضایت]دوست داشتی میتونی به این وبم سر بزنی....وحتمابرام کامنت بذار تابتونم لینکت کنم....[شیطونک]یادت نره....حتمابیا....
پاسخ saeid : حتما لینکت می کنم
ghazal
جمعه 28 آبان 1389 07:08 ب.ظ
.0**0.♥.0**0.♥.0**0.♥ .0

عشق یعنی روز و شب آوارگی

عشق یعنی روز وشب دلدادگی

عشق یعنی داشتن بهترین آرزوها برای کسی که

عاشقش هستیم .

__________________________

سلاااااااااام خوبی دوست عزیز؟

وبــــــــلاگ دوست داشـــــتن عـــــاشــقانه به روز شد

منتظر حضور قشـــنگت مــــیباشم


.0**0.♥.0**0.♥.0**0.♥ .0


پاسخ saeid : دارم می یام
سپیده
جمعه 28 آبان 1389 01:48 ب.ظ
سلام ببخشید اشتباه شده بود شرمنده یه چیز بگم وبت خیلی خوبه ولی یه کم کسل کننده هست
پاسخ saeid : هر جور راحتی . یه فکری واسش می کنم
النا
جمعه 28 آبان 1389 01:02 ب.ظ
سلام داداشی...من با این اهنگت حال میکنم...نمیدونم چرا....اپم بیا...
پاسخ saeid : حتما می یام .
آرین
جمعه 28 آبان 1389 11:15 ق.ظ
فاصله ی عشق تا قسمتـــ
جمعه 28 آبان 1389 12:17 ق.ظ
سلامـــ

مرسی از اینکه اومــــدی خونمونـــ

واسمونـــ دعــــا کنین آقا سعید
پاسخ saeid : حتما گل های عاشق
سارا
پنجشنبه 27 آبان 1389 10:33 ب.ظ
__??_??
_??___?? آپم
_??___??_________????آپم
_??___??_______??___????آپم
_??__??_______?___??___??آپم
__??__?______?__??__???__??آپم
___??__?____?__??_____??__?آپم
____??_??__??_??________??آپم
____??___??__??آپم
___?___________?آپم
__?_____________?آپم
_?_____@ ____@ __?آپم
_?___///___@__\\__?آپم
_?___\\\______///__?آپم
___?______W____?آپم
_____??_____??آپم
زود بیاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

...........|""""""""""""""" " """"""""|\|_
...........|......*اینم وسیله * بیا ....|||"|""\___
...........|________________ _ |||_|___|)
...........!(@)'(@)""""**!(@ )(@)***!(@) منتظرمااااااااا بدو بیا


ـــــــ۞۞۞___۞۞۞
__۞____۞_۞____۞
__۞______۞_____۞
___۞___LOVE___۞
_____۞_______۞
_______۞___۞
__________۞

ـــــــ۞۞۞___۞۞۞
__۞____۞_۞____۞
__۞______۞_____۞
___۞___LOVE___۞
_____۞_______۞
_______۞___۞
__________۞
پاسخ saeid : بگو واسته اومدم
فاصله ی عشق تا قسمتـــ
پنجشنبه 27 آبان 1389 02:02 ب.ظ




عیـــدتـــــــ مبارکـــــــ [بوسه]




چقدر فاصــــــــــــــــــــــــــله...





فاصـله ی عـشـق تا قـسـمـت
[بوسه] ما عاشق همیم
[بوسه][بوسه] اصغــــر و عطــــــــی
[بوسه][بوسه][بوسه] فاصله ی عشق تا قسمت
[بوسه][بوسه][بوسه][بوسه] دوســــــــــــــــــــت داریـــــــــــم[بوسه]
[بوسه][بوسه][بوسه]ما عاشق همیم
[بوسه][بوسه] اصغــــر و عطــــــــی
[بوسه]
[بوسه][بوسه] فـــــــاصـلـه ی عــشــق تــــــا قـسـمـت

ما عاشق همیم
اصغــــر و عطــــــــی
دوســــــــــــــــــــت داریـــــــــــم[بوسه]
ما عاشق همیم
اصغــــر و عطــــــــی
فاصـله ی عـشـق تا قـسـمـت





چقدر فاصــــــــــــــــــــــــــله...




عیـــدتـــــــ مبارکـــــــ [بوسه]



بتـــــــــــــــــــــــــرکون [رضایت]





بیـــا خونمونـــ منتظرتیمـــ
پاسخ saeid : دارم میام
فاصله ی عشق تا قسمتـــ
پنجشنبه 27 آبان 1389 02:01 ب.ظ




عیـــدتـــــــ مبارکـــــــ [بوسه]




چقدر فاصــــــــــــــــــــــــــله...





فاصـله ی عـشـق تا قـسـمـت
[بوسه] ما عاشق همیم
[بوسه][بوسه] اصغــــر و عطــــــــی
[بوسه][بوسه][بوسه] فاصله ی عشق تا قسمت
[بوسه][بوسه][بوسه][بوسه] دوســــــــــــــــــــت داریـــــــــــم[بوسه]
[بوسه][بوسه][بوسه]ما عاشق همیم
[بوسه][بوسه] اصغــــر و عطــــــــی
[بوسه]
[بوسه][بوسه] فـــــــاصـلـه ی عــشــق تــــــا قـسـمـت

ما عاشق همیم
اصغــــر و عطــــــــی
دوســــــــــــــــــــت داریـــــــــــم[بوسه]
ما عاشق همیم
اصغــــر و عطــــــــی
فاصـله ی عـشـق تا قـسـمـت





چقدر فاصــــــــــــــــــــــــــله...




عیـــدتـــــــ مبارکـــــــ [بوسه]



بتـــــــــــــــــــــــــرکون [رضایت]




داستانتـــ خیلی غمگین بود دلمـــ گرفتــــ
پاسخ saeid : شرمنده . الهی که همیشه شاد باشی
reza
پنجشنبه 27 آبان 1389 01:25 ب.ظ
سلام با افتخار لینک شدید
قربانت... منتظرم
پاسخ saeid : چاکرم
سپیده
چهارشنبه 26 آبان 1389 07:12 ب.ظ
خوبه خیلی وقته نمیایین راستی نگفتین خانم نجوووووم؟هان؟
پاسخ saeid : منظورتو نمی فهمم
داریوش وسیاوش
چهارشنبه 26 آبان 1389 03:07 ب.ظ
سلام....امروز اولین روز تاسیس وب خبیثانه های دوپسر(داریوش وسیاوش)حتمابهمون سر بزن خوشحال میشیم....نظریادت نره.....زود باش بیا....بدو....زود....زود....بازوایسادی نگاه میکنی که بدو....
پاسخ saeid : اومدم
سیاوش
چهارشنبه 26 آبان 1389 11:13 ق.ظ
سوزوندیش؟؟؟چه جوری داداش؟؟
پاسخ saeid : نمدونم . ولی الآن خیلی نارانم
آرین
چهارشنبه 26 آبان 1389 09:30 ق.ظ
خدایا
خدایا به ما قدرتی ده
که آنچه در مقابل تو ذبح میکنیم
نفسانیت ما باشد در مقابل ربانیت تو
عید بر شما مبارک
پاسخ saeid : همچنین بر شما
وحید
چهارشنبه 26 آبان 1389 01:23 ق.ظ
سلام
وبلاگ قشنگی داری
اگر میشه من را هم در وبلاگت add كن
با اسم " كسب درآمد اینترنتی

تو بخش نظرات هم بگو كه منم اضافه كنم

تا حالا چیزی از نئوباكس شنیدی؟
اگر نه و یا اگر شنیدی و باور نمیكنی به وبلاگ من سر بزن تا همه چی از جمله صحت اون برات ثابت شه

خوشحال میشم كه تو وبلاگم نظر بدی

راستی یه چیز از اون بهتر
یه سایت تبلیغاتی ایرانی به نام توباكس هم اومده
میتونی از بنری كه گذاشتم ثبت نام كنی
به 1000 نفر اول امكانات وی‍ژه ای داده میشه
تمام توضیحات را جع به هر دوش در وبلاگم هست
منتظر جواب و نظرت هستم

با تشكر
وحید
پاسخ saeid : ممنون من تو رو add کردم.
تسنیم
دوشنبه 24 آبان 1389 09:51 ب.ظ
سلام.. آپ کردم.. منتظر حضور و ظرت هستم.. بدو بیا تا یادت نرفته....
زود باش...
پاسخ saeid : اومدم
حدیث
دوشنبه 24 آبان 1389 04:06 ب.ظ
سلام وبلاگت جالبه خوشحال میشم بهم سربزنی
پاسخ saeid : حتما.
azin
دوشنبه 24 آبان 1389 06:58 ق.ظ
سلاااااام

""""عید قربان، یعنى فدا کردن همه «عزیزها» در آستان «عزیزترین»، و گذشتن از

همه وابستگى ها به عشق مهربان ترین."""" پیشاپیش عید سعید قربان رو به شما

دوستان عزیزم تبریک میگم.التماس دعا

خبر فوری خبر فوری

آذیــــــــــــــــــــــن آپ کرد!!!!!!!!!!!!!!!!!
پاسخ saeid : خیلی ممنون
دارم میام
آرین
دوشنبه 24 آبان 1389 06:23 ق.ظ
رز
دوشنبه 24 آبان 1389 12:20 ق.ظ
سلام. لینک شدی. ممنون
نفس
یکشنبه 23 آبان 1389 06:48 ب.ظ
بابا اینا چییه می نویسی؟؟؟!!
بچه های مردم از راه به در میشن. پس فردا هر مشکلی واسشون پیش بیاد میرن خود کشی میکننا اونوقته که خونشون گردن تو ها از ما گفتن.
پاسخ saeid : اینا داستانه و از این داستانا تو ایران کم نیست
پژمان
یکشنبه 23 آبان 1389 04:56 ب.ظ
سلام
خوبی مطلبت خیلی با حال بود
در ضمن عذر می خوام که دیر اومدم
پاسخ saeid : خواهش می کنم
احمد
شنبه 22 آبان 1389 08:01 ب.ظ
سلام
اپم
بدو
بیا
پاسخ saeid : دارم می یام
sahar
شنبه 22 آبان 1389 03:09 ب.ظ
salam
khobi??
khoshhal mishaam sar bezani
sahar hastam
matnetam kheyli ghashang vali ghamgin bod
delam bishtar gereft
mersi
پاسخ saeid : داستانها گاه آدمو می خندونند و گاه به گریه می اندازند .
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نمایش نظرات 1 تا 30