تبلیغات
فناکدۀ عشاق - عشق بارانی
شنبه 25 دی 1389

عشق بارانی

   نوشته شده توسط: saeid    

گاهی اوقات دنیا به انسان مجال بودن نمی دهد . مثل من که نتوانستم در نوشتن داستانهایم استمرار داشته باشم...گاهی آنقدر تنها می شویم که دلیل نفس کشیدن را نمی یابیم و گاهی آنقدر از احساس لبریز هستیم که مثل پرندگان می پریم ... استاد شریعتی یه جمله معروف داره : « دنیای عجیبی است... آنکس که تو او را دوست می داری تو را دوست نمی دارد... و آن کس که او تو را دوست می دارد تو او را دوست نمی داری... و آنکس دو نفر که ولقعا همدیگر را دوست دارند به یکدیگر نمی رسند » مثل عشق امروز ما...

عشق بارانی

روزی روزگاری... روزی روزگاری در زیر آسمان کبود... روزی روزگاری در زیر آسمان کبود پسری عاشق دختری شد .

باران می بارید ... دختر بدون چتر در زیر باران راه می رفت ... وجودش از باران پر شده بود... پسر نیزخودش را به دست باران رها کرده بود ... اما اهالی خیابان همگی چتر به دست بودند ... دختر و پسر با اینکه با فاصله راه می رفتند اما در آن باران بی وقفه ی بهاری خودنمایی می کردند و از خیسی مثل الماسی تلالو داشتند...

دختر جلوتر و پسر عقب تر در کنار خیابان راه می رفتند ... پسر هنوز چهره دختر را ندیده بود ، اما از اینکه دختر زیر باران بارانی شده بود نظرش به او جلب شده بود.

خودرویی باصدای موزیک بالایی کنار دختر توقف کرد. دختر سرعتش را سریع تر کرد . اما آن خودرو مدام برای دختر بوق می زد و هم پای او می رفت...

پسر آرامی بود ... ولی پر احساس ... از اینکه آن نامردها اینگونه مزاحم شده بودند عصبانی شد ... دوان دوان خود را به خودرو رسانید و بعد از چند کلمه کار به جدال کشیده شد و پسر بیچاره کتک مفصلی خورد...

خون از سرو رویش جاری بود . اما باران به قدری تند بود که اثر خون را با خود می شست... دختر با نگرانی جلو آمد ... پسر تار می دید ... عینکش ترک خورده بود ... اما با صدای آرام و دلنشین دختر چشم هایش دقت بیشتری پیدا کردند :« آقا ، خوبید ، چیزیتان شده ...» پسر همه ی حواسش به نگاهش بود ... چقدر زیباست ... با اینکه وجودش خیس است اما صورتش نقاشی محشری است ... چشم هایی درشت ... ابروهایی کشیده ... و لب هایی که به خودی خود لعلی از خون بودند ... دوباره صدایی شنید : « آقا خوبید...به اورژانس تلفن کنم ...» . پسر به خودش آمد : « نه ، یعنی خوبم ... مشکلی نیست...» دختر با تشکری دوباره به راه افتاد .

باران آرام تر شده بود ... سو سوء خورشید را می شد از پشت ابرهای سیاه دید... انگار دنیا می خواست تازه شود ... پسر تسلیم دلش شده بود ... به دنبال دختر راه افتاده بود ... سایه به سایه با او در گذر کوچه و خیابان ها تعغیبش می کرد ... دختر متوجه حضور او شده بود ... ناگهان توقف کرد و به طرف پسر رفت : « آقا ببخشید ، با من کاری دارید ؟ » پسر با دست پاچگی گفت : « نه خیر ... فقط می خواستم مطمئن شوم شما به سلامت روانه منزل می شوید...» . دختر در حالی که نگاهش را به زمین انداخته بود ، با صدای آرامی گفت :« خواهش می کنم راه خودتان را بروید... من خوبم...» پسر بدون معطلی کاغذی از جیبش بیرون آورد و گفت : «این شماره من است ! وقتی به خانه رسیدید مرا از نگرانی دربیاورید... » . دختر با تعجبی پسر را نگاه کرد ، گویی صحبت هایی در ورای درک آنها با هم نجوا می کردند ... بدون اختیار کاغذ را گرفت و به راهش ادامه داد ... پسر تا محو شدن دختر از میدان دیدش مات و مبهوت به او خیره بود ...

آسمان ترنم خاصی گرفته بود ... خورشید هم دیگر می تابید...رنگین کمانی به زیبایی مهربانی در آسمان دلبری می کرد ... گویی دنیا دنیای محبت است ... گویی دنیا در بهار سنگ تمام گذاشته است .

کمتر از چند ساعت با اولین تلفن دختر ، احساسی در دل دو جوان شکل گرفت ... و کمتر از چند روز عشقی بارانی...

دنیا همیشه انسانها را غافل گیر می کند

گاه با شاد کردن و گاه با غمگین کردن

صبحشان با یاد خدای عشق زیبا بود ... روزشان در کنار هم با سخنان شیرین عشق آرام می شد ... و شب هایشان با یاد و محبت به هم مهتابی می شد...همه چیز آرام و عالی و زیبا بود...

عشق قدرت عجیبی است ... روزگار خوشی هاست ... زشتی ها و غم هایش به چشم نمی آمد... واقعیتی بود که بوی رویا می داد ... روزها و ماهها سپری می شد و عشق بارانی همانند کودکی بزگ تر می شد و بیشتر نقش احساس و عشق در آن خودنمایی می کرد ...

تاوقتی که عشق هست دنیا کامش تلخ است...

خانواده ها همدیگر را شناختند و بساط خواستگاری و نامزدی فراهم شد... همه راضی و خشنود بودند ... عشق بارانی جاودانی خواهد شد ...

اما در گوشه ای از دنیا ی ما و در کنار زندگی دختر عشق مرده ای وجود داشت که با پخش شدن عشق بارانی بر سر زبان ها تبدیل به نفرت شده بود...

فرهاد پسری بود که دختر را زمانی از ته دل دوست داشت اما دختر و خانواده اش هیچ تمایلی به او نداشتند . خبر ازدواج دختر او را برآشفت ... رویایش بوی عشق نمی داد ... نفرت از نگاهش پیدا بود... فکرهای بدی در ذهنش پرورش می یافت و بزرگ می شد ...

خیلی وقتها عشق بزرگ با نفرت عمیق عوض می شود و این یعنی اوج پستی...

یک هفته مانده به مراسم ازدواج... فکر همه چیز شده بود... پسر و دختر رویایی بزرگ به وسعت دریا برپاکرده اند... از اینکه عاشق یکدیگرند احساس غرور می کنند... اشتیاقشان به هم ثانیه به ثانیه پر شراره تر می شد و طاقت دوری از هم از تاب و توانشان بیرون رفته بود... جانشان به جان هم دست بسته بود و دلهاشان همچون ریسمانی در هم تنیده شد بود...

انسانهای بزرگ عشق بزرگ می آفرینند

به شرط آنکه :

انسانهای کوچک امان بدهند...

دیگر شب شده بود ... پسر در راه بازگشت به منزل .. ناگهان در تاریکی شب پسر خود را اسیر دزدانی دید که او را با ماشین بردند ...

از پسر هیچ اثری نماند ... روزها و روزها گذشتند . پسر نبود ... مراسم ازدواج بدون پسر امکان پذیر نبود ؛ آن هم لغو شد ... دخترک بیچاره .... چه کند ... عزیزترینش کجاست ...؟ چه بلایی بر سرش آمده است ... فکرش به جایی قد نمیدهد ... بغض می کند ، اما گریه نمی کند ... چراکه بارانی شدن را با عشق بارانی اش شروع کرده بود و حال که دلیل بارشش نبود فقط بغض می کرد...

آسمان نیز گاهی اوقات بغض می کند،غرش میکند،اما نمی بارد...

از پسر خبری نبود... و دختر در بستر بیماری ... پوست و استخوان تنها چیزی بود که از زیبایی هایش باقی متنده بود ... قلبش تاب زدن نداشت... بر تخت بیمارستان مأوا کرده بود و تلقی که بر او هوای مصنوعی می دمید... لحظات آخرش را می شد از نگاهش که مثل بیابان خشک شده بود فهمید ...

عشق نافرجام ، ابزار مرگ است...

شبی در بیمارستان ... اتاق دختر بوی مرگ میدهد ، اما انتظار مانعش می شود ... ناگهان در باز می شود ... قامتی خمیده به سختی وارد اتاق شد... گویی پیر است ... موهای سر و صورتش مانع تشخیص دختر می شد... خود را به کنار تخت رساند و با صدای لرزانی گفت : « عزیزم ... من برگشتم... »

و همین یک جمله کافی بود که انتظار دختر پایان یابد و جان به عشق تسلیم کند و به دیدار خدای عشق بشتابد...


Jaunita
سه شنبه 10 مرداد 1396 08:11 ب.ظ
you are really a just right webmaster. The web site loading speed is amazing.
It kind of feels that you are doing any unique trick.
In addition, The contents are masterpiece. you have performed a excellent process on this subject!
Violette
دوشنبه 9 مرداد 1396 10:48 ب.ظ
Excellent site you've got here.. It's difficult to find quality writing like yours nowadays.
I honestly appreciate individuals like you!

Take care!!
std testing
دوشنبه 5 تیر 1396 04:45 ب.ظ
بسیار قلب از خود نوشتن در حالی
که ظاهر شدن مناسب ابتدا آیا واقعا
نشستن درست با من پس از برخی از زمان.

جایی در سراسر پاراگراف شما موفق به من
مؤمن متاسفانه تنها برای کوتاه در حالی
که. من هنوز کردم مشکل خود را با جهش
در منطق و شما خواهد را خوب به کمک پر همه کسانی معافیت.
که شما در واقع که می توانید انجام من می بدون
شک بود تحت تاثیر قرار داد.
Kim
سه شنبه 26 اردیبهشت 1396 04:19 ق.ظ
Hey There. I found your blog using msn. This is a very well written article.
I will be sure to bookmark it and come back to read
more of your useful information. Thanks for the post. I'll certainly comeback.
Antony
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 10:12 ق.ظ
I loved as much as you'll receive carried out right here.
The sketch is tasteful, your authored subject matter stylish.
nonetheless, you command get got an nervousness over that you wish be delivering the following.
unwell unquestionably come more formerly again as exactly
the same nearly a lot often inside case you shield this hike.
Catharine
سه شنبه 19 اردیبهشت 1396 01:50 ب.ظ
My brother suggested I might like this web site.
He was once totally right. This submit actually made my day.
You can not imagine just how a lot time I had spent for
this info! Thank you!
BHW
جمعه 25 فروردین 1396 02:31 ق.ظ
Great weblog here! Also your web site quite a bit up fast!
What host are you the usage of? Can I get your affiliate hyperlink for your
host? I wish my website loaded up as quickly as yours lol
مجتبی
یکشنبه 25 اردیبهشت 1390 09:02 ق.ظ
سلام وبلاگت عالیه عالیه حرف نداره
(راستی به من هم یه سری بزن و نظر بده)
پاسخ saeid : حتما دوست خوب....
ولی کاش آدرستو کامل می ذاشتی
reza
دوشنبه 15 فروردین 1390 01:10 ب.ظ
رمز نو شدن را باید دانست
وگرنه بهار یک فصل تکراریست

سال 1390 برشما مبارک و پر باور


با اولین مطلب در سال 1390
نسترن
دوشنبه 8 فروردین 1390 03:06 ب.ظ
سلام ...
....
اگه گفتی چی کارت دارم ؟!!
...
...
...
آفرین ... آپمممممممممممم!
...
حتما بیااااااا بترکوووووون !
منتظر حضور گرمت هستم
محمد
دوشنبه 8 فروردین 1390 04:27 ق.ظ
بابا عیده یه داستان شاد بذار
mah2kht
شنبه 6 فروردین 1390 09:53 ب.ظ
سلام
وب جالب و داستانای قشنگی داشتین
خوش حال می شم به وب منم سر بزنید و نظر بدید
واگه موافقید تبادل لینک کنیم
نسترن
دوشنبه 1 فروردین 1390 03:37 ق.ظ
آپم ... حتما بیااااااااااااااااااااااااااااااااااا!
بترکونیاااااااااااااااااااااااااا!

...........$$$...............................................$$$
...........$$$...............................................$$$
....................................................................
....$$$..........$$$$.......$$.............$$$$.......$$
...$$$.........$$...$$.....$$............$$...$$.....$$
...$$$$$$$$$$$$$......$$............$$$$$......$$
.................$$........$..$$........$..$$........$..$$........$
...................$$$$$$....$$$$$$.....$$$$$$....$$$$$$
......................$$$.........$$$..........$$$..........$$$
.....................................
....................................$
.....................................$$
...............................$$.....$$$$$$$$$$$$
...............................$$.........................$
...............................$$......................$$
................................$$...................$$$
.....$$$$........$$$.......$$.......$$........$$$....................$
...$$...$$......$$$.........$$.....$$.........$$$....................$$
...$$$$$$$$$$$$$$$$$$$.....$$...........$$$$$$$$$$$$$$$
..........................................$$........$
.........................$$$.............$$$$$$
.........................$$$................$$$
امپراطور خنده (( اکبر ))
یکشنبه 29 اسفند 1389 06:37 ب.ظ
جدیدترین جوک ها و اس ام اس های سال 90


با سلام خدمت دوست گلم عید نوروز بر شما مبارک باد و امیدوار سال خوبی داشته باشین آپ شدم با جدیدترین جوک ها و اس ام اس های سال 90 خوشحال میشم به کلبه حقیر ما تشریف بیارید


جدیدترین جوک ها و اس ام اس های سال 90
نفس
یکشنبه 29 اسفند 1389 01:08 ب.ظ
اگر چه یادمان می رود که عشق تنها دلیل زندگی است اما خدا را شکر که نوروز هر سال این فکر را به یادمان می اورد.پس نوروزت مبارک که سالت را سرشار از عشق کند.
عیدت مبارک
پارمیدا
جمعه 27 اسفند 1389 02:10 ب.ظ
¸.•)´
(.•´
`•.¸
`•.¸ )
¸.•)´
(.•´
*´¨)
¸.•´¸.•*´¨) ¸.•*¨)
.;"(¸.•´ (¸.•` (`'•.¸(`'•.¸ ¸.•'´) ¸.•'´)
«`'•.¸.¤ ســـــــلام ، من آپ کردما منتظر حضورت هستم ¤.¸.•'´»
.:"(¸.•´ (¸.•` (¸.•'´(¸.•'´ `'•.¸)`' •.¸)
`'•.¸`'•.¸) ¸.•´
( `•.¸
`•.¸ )
¸.•)´
(.•´
`•.¸
`•.¸ )
¸.•)´
(.•´
*´¨)
¸.•´¸.•*´¨) ¸.•*¨)
.;"(¸.•´ (¸.•` (`'•.¸(`'•.¸ ¸.•'´) ¸.•'´)
«`'•.¸.¤ ســـــــلام ، من آپ کردما منتظر حضورت هستم ¤.¸.•'´»
.:"(¸.•´ (¸.•` (¸.•'´(¸.•'´ `'•.¸)`' •.¸)
`'•.¸`'•.¸) ¸.•´
( `•.¸
`•.¸ )
¸.•)´
(.•´
`•.¸
`•.¸ )
¸.•)´
(.•´
*´¨)
¸.•´¸.•*´¨) ¸.•*¨)
.;"(¸.•´ (¸.•` (`'•.¸(`'•.¸ ¸.•'´) ¸.•'´)
«`'•.¸.¤ ســـــــلام ، من آپ کردما منتظر حضورت هستم ¤.¸.•'´»
.:"(¸.•´ (¸.•` (¸.•'´(¸.•'´ `'•.¸)`' •.¸)
`'•.¸`'•.¸) ¸.•´
( `•.¸
`•.¸ )
¸.•)´
(.•´
زهرا
دوشنبه 23 اسفند 1389 10:00 ب.ظ
سلام وعرض ادب
بابت تاخیر شرمنده هزار بار شرمنده
امیدوارم خوب باشید وایام به کام
پیشاپیش اومدن بهار90 روتبریک میگم وامیدوارم خالق مهر وراستی برات بهترین ها رو رقم بزنه.
تو لحظه تحویل سال بنده حقیر رو ازیاد نبر
التماس دعا
موفق باشی
درپناه حق
نفس
شنبه 21 اسفند 1389 02:33 ب.ظ
سلاااااااااااااااااااااااااام
بابا کجایی؟؟
نسترن
پنجشنبه 19 اسفند 1389 05:03 ب.ظ
````````````````````````````````````````````````````
````````````````$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$```````````````
``$`$``````````$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$``````$``$``$`
``$`$``$``````$$$$$$````$$$$$$````$$$$$$``````$`$`$``
$`$`$`$``````$$$$$$``````$$$$``````$$$$$$$````$$$$$``
`$$$$$``````$$$$$$$```O`$$$$$``O``$$$$$$$$`$$$$$$$``
`$$$$$$$$``$$$$$$$$$````$$$$$$````$$$$$$$$$$```$$$```
````$$````$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$````$$```
````$`````$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$``$$```$`````
`````$$$$$$$$``$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$``$$$$$$``````
``````````$$$``$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$``$$$`````````
```````````$$$`````$$$$$$$$$$$$$$$$`````$$```````````
````````````$$````````$$$$$$$$$$```````$$````````````
`````````````$$$```````````````````````$`````````````
```````````````$$````$$$$$$$$$$$``````$``````````````
````````````````$$$`````$$$$$$$$$$$``$```````````````
```````````````````$$$`````$$$$$$$$$$````````````````
``````````````````````$$$$$``$$$$$$$$$```````````````
`````````````````````````````$$$$$$$$$$``````````````
``````````````````````````````$$$$$$$$$``````````````
```````````````````````````````$$$$$$$```````````````
`````````````````````````````````$$$`````````````````
آپم
nima
دوشنبه 16 اسفند 1389 12:52 ب.ظ
دنیایی بی روح

٬انیمیشنی

٬مزرعه هایی خالی از مترسک

و حنا که حالا بزرگ شده

و به موهای سفید

آنشرلی میخندد

...

پس تو کجای این داستانی ؟ ...
آزیتا
یکشنبه 15 اسفند 1389 01:37 ق.ظ
سلام
ماجرای دوستتو چرا حذف کردی؟1
رز
شنبه 14 اسفند 1389 11:08 ب.ظ
اپم
azin
پنجشنبه 12 اسفند 1389 10:08 ب.ظ
ma montazerima.......kojaien pas.......khabari niest azat00n,,,omidvaram k halet00n harkoja hastin khoob bashe va shado khandoon basihn
نسیم
چهارشنبه 11 اسفند 1389 11:45 ب.ظ
خداحافظ همین حالاَ
نسیم
چهارشنبه 11 اسفند 1389 11:44 ب.ظ
خداحافظ همین حالاَ
نفس
سه شنبه 10 اسفند 1389 04:02 ب.ظ
سلاممممممم

اپمممممم

خوشحال می شم سر بزنی
حدیث
یکشنبه 8 اسفند 1389 04:27 ب.ظ
سلام آقا سعید بابا تو دیگه دست همه ی بامعرفتهای دنیا رو از پشت بستی!!!
من بدون اجازه داستانتو خوندم ممنون قشنگ بود
تلافی اینکه بهم نگفتی آپی منم بهت نمیگم که آپم!!!!
sara
جمعه 6 اسفند 1389 05:14 ب.ظ
_____________آپم_____________ $$$$$$$$$
________________________ $$$$$$$$$$$$$$$$$
_____________آپم_________ $$$$$$$$$$$$$$$$$$
____________________ $$$$$$$$$$$$$$$
__________ آپم _________ $$$$$$$$$$$$$
_________________ $$$$$$$$$$$$
________ آپم ________ $$$$$$$$$$
_______________ $$$$$$$$$
______ آپم ________ $$$$$$$$
_____________ $$$$$$$$
______ آپم ______ $$$$$$$
___________ $$$$$$$
______ آپم _____ $$$$$$
__________ $$$$$$
_____ آپم _____ $$$$$
_________ $$$$$
____ آپم _____ $$$$
________ $$$$
________ $$$$
___ آپم _____ $$$
________ $$$
___ آپم ______ $$
___ $$$$$$$$$$$$$$$
_____ $$$$$$$$$$$$
______ $$$$$$$$$
_____ $$$$$$$$$$$$
____ $$$$$$$$$$$$$$
___ $$$$$$$$$$$$$$$$$
_________ $$$$
__________ $$$
___________منتظرتم
در ضمن با اگه با تبادل لینك موافقی بهم بگوووووو !
منتظررررت می مونم
بای
ملیکا
پنجشنبه 5 اسفند 1389 07:36 ب.ظ
راستی اگه اجازه هست لینکتون کنماگه میشه خبر بدید که چیکار کنم
ملیکا
پنجشنبه 5 اسفند 1389 07:36 ب.ظ
راستی اگه اجازه هست لینکتون کنماگه میشه خبر بدید که چیکار کنم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نمایش نظرات 1 تا 30